این شعرم تقدیم به عزیزترینم
دلیل زندگیم سلام ، ديگه يه گوله آتيشم
دیگه نگو . . . خوب میدونم . . . با تنهایی راضی میشم
مجنونتو خوب میشناسی وقتی میگی نه بهتره
منتظره ناز كني و فقط بشينه بخره
يكي نوشت ، كه آدما ، بيشترشون اينجورين
برعکس آرزوهاشون ، عاشق هم تو دورين
ولي تو چي ، نه دوريو ، نه نزديكي دلت مي خواد
اولش اينجور نبودي ، خوب يادمه ، يادت مي ياد؟
یادت
میاد گفتی به من تا اخرش پات میمونم
حتما حالا این حرفا رو به اون میگی . . .
خوب میدونم
نگو دلت راضی میشه از عشق من دل بکنی
دل به دل کسی بدی تو چشم من زل بزنی
یادت نره مجنونی رو که توی اون شبای سرد
قصه ی عاشقیمونو با هق هقش ترانه کرد
ببين گلم ، مهسای من، طاقت شونه هام كمه
دوست ندارم چشمای تو باشه تو چشمای همه
زخم زبون آدما هر ثانيه زيادتره
میگن که عاشقی چیه ... اون تو از یاد می بره
همه بهم مي خنديدن ، تو هم بودي مي خنديدي ؟
كاش خودتو به جاي من مي ذاشتي و مي فهميدي
يه سر بزن ، يه كار بكن ، اينجا يه كم آروم بشه
منم اگه دوس نداري ، بگو بذار تموم بشه
يه نامه ي تابستوني ، تو يك شب ابري تير
تكليفمو روشن كن و حق دل من و بگير
اگه دوسم داشتي كه هيچ ، فقط رو نامه دس بكش
اگر نه ، راحت بگوو بدون من نفس بكش
امشب
میخوام داد بزنم تا گوش دنیا کر بشه
حتی اگه مهسای من مثه کلاغا پر بشه
حتی اگه با خنده هاش دل منو زخمی کنه
میمیرم و زنده میشم اگه فقط اخمی کنه