تبليغاتX
هنوز عاشق ترینم ای تو تنها باور من

هنوز عاشق ترینم ای تو تنها باور من

سلام به همگی . یه 7 ماه نبودم . واسه اینکه شاکی نشین بی مقدمه خودم اعتراف میکنم . . .


راستش حالم گرفته بود ( و عجب توجیهی ) فقط اومدم بگم امروز شمارش معکوسه واسه یه اتفاق !!!


اومدم به یاد قدیما طبع مزرخف گویی خودم یه محک بزنم . هر روز هر چند تا بشه


اینبار یکم کلاسمو بردم بالا میخوام تخلصم به خودم بدم پس فردا یکی خوند بگه ایشششششش . ههههه


من عاشق اسم فرهادم . نه اینکه مجنون بده ها ولی فرهاد اسمش اهنگ داره . پس صرفا شیرین اسم یه نفر ادم نیست ههههههههههه


استارت از همین امشب زده میشه . دیری دیرییییییییییییییییییییییییییین ههههه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 1:41  توسط بهنام  | 

هدیه شبای بی خوابیم برای عشقم

دوست ندارم بببینمت با این و اون
بشنوم اسمتو حتی از لبای دیگرون
اخه بازم شنیدم با همه مهربون شدی
با مني كه عمريه ديوونتم ، نامهربون

دیگه طاقت ندارم خواب و خیال اون باشی
با همه دیوونگی هام . . . توی فال اون باشی
عمريه داد مي زنم مهسا فقط مال منه
نمیتونم ببینم ماه شبای اون باشی

ديگه طاقت ندارم ، تو هم منو دوس نداري
 خودتم از همه بيشتر منو تنهام مي ذاري
میدونم شبی که آروم میمیرم با ارزوت
سر حتی قبرمم بی اعتنا پا میزاری

ديگه طاقت ندارم همه تو رو طلب کنن
از آتيش عشق تو يا بسوزن يا تب كنن
مگه من مرده باشم تا بذارم چند تا ديگه
 روزشونو به هواي ديدن تو شب كن

 ديگه طاقت ندارم ، دلم يه گوله آتيشه
توی این دنیا فقط یه گل رز دلخوشیشه
 حق داري ، من ديوونم تو كه گناهي نداري
 نمي توني بسوزي پاي يه عاشق ، هميشه

 ديگه هم تو كار داري ، هم ماجرا طولانيه
 هواي چشم منم ابريه و طوفانيه
 مهسا جون اگر يه وقت حرفي زدم به دل نگير
اوج ديوونگيا تو بيتاي پايانيه

مهسا جون اينو بذار تو برگه هاي چكنويس
نمي گم نخون ، بخونو بعدشم روش بنويس
اگه خوب نگاه كني ، مي بيني كه مونده رو اون
رد اشك دو تا چشم عاشق و ابري و خيس

مهسا جون من و ببخش ، عاشقتم اما بدم
توي اين دنيا ، فقط ديوونگي رو بلدم
من مي ميرم واسه هر چي كه بگي ، هر چي بخواي
به دلت نگير كه اين حرف و يه عالمه زدم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 0:4  توسط بهنام  | 

برای عشقم

  این شعرم تقدیم به عزیزترینم


دلیل زندگیم سلام ، ديگه يه گوله آتيشم

دیگه نگو . . . خوب میدونم . . . با تنهایی راضی میشم

مجنونتو خوب میشناسی وقتی میگی نه بهتره

منتظره ناز كني و فقط بشينه بخره

 يكي نوشت ، كه آدما ، بيشترشون اينجورين

برعکس آرزوهاشون ، عاشق هم تو دورين

ولي تو چي ، نه دوريو ، نه نزديكي دلت مي خواد

اولش اينجور نبودي ، خوب يادمه ، يادت مي ياد؟

  یادت میاد گفتی به من تا اخرش پات میمونم

حتما حالا این حرفا رو به اون میگی . . . خوب میدونم

نگو دلت راضی میشه از عشق من دل بکنی

دل به دل کسی بدی تو چشم من زل بزنی

یادت نره مجنونی رو که توی اون شبای سرد

قصه ی عاشقیمونو با هق هقش ترانه کرد

ببين گلم ، مهسای من، طاقت شونه هام كمه

دوست ندارم چشمای تو باشه تو چشمای همه

زخم زبون آدما هر ثانيه زيادتره

میگن که عاشقی چیه ... اون تو از یاد می بره

همه بهم مي خنديدن ، تو هم بودي مي خنديدي ؟

كاش خودتو به جاي من مي ذاشتي و مي فهميدي

يه سر بزن ، يه كار بكن ، اينجا يه كم آروم بشه

منم اگه دوس نداري ، بگو بذار تموم بشه 

يه نامه ي تابستوني ، تو يك شب ابري تير 

تكليفمو روشن كن و حق دل من و بگير

اگه دوسم داشتي كه هيچ ، فقط رو نامه دس بكش

  اگر نه ، راحت بگوو بدون من نفس بكش

 امشب میخوام داد بزنم تا گوش دنیا کر بشه

  حتی اگه مهسای من مثه کلاغا پر بشه

حتی اگه با خنده هاش دل منو زخمی کنه

میمیرم و زنده میشم اگه فقط اخمی کنه


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 7:41  توسط بهنام  | 

تقدیم به عشقم

این شعرو تقدیم  میکنم به عشقم :

یه نفر داغ دلش تازه شده

دلخوشیش یک گل یادگاریه

یکی با غم مینویسه رو دلش

ای خدا... عجب.. چه روزگاریه

یکی هست که خواب به چشماش نمیاد

اخه شمع زندگیش به ته رسید

از خدا هم دیگه اونو نمی خواد

دیگه باید از خدا هم دل برید

یکی آروم با خودش حرف میزنه

دلت اومد منو تنهام بزاری ؟

دلت اومد تا یکی دیگه رسید

همه نامه هامو پس بیاری ؟

یه نفر دستاشو برده آسمون

با چشای پر اشک و آه و خیس

از خدا فقط یه چیزی رو میخواد

مهسایی که خیلی وقته دیگه نیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 3:5  توسط بهنام  | 

برای عشقم

سلام عشقم

امشبم مثه همه شبا دارم با تنهاییام ساز میزنم

گاهی یه نیگا پشت پنجره میندازم

به خونه های دیگه نگاه میکنم

به همشون حسودیم میشه

اخه وقتی شب میشه چراغارو خاموش میکنن

یه شب به خیر قشنگ به عشقشون میگن و میخوابن

ولی من چی

حتی این واژه های قشنگم برام ممنوع شدن

راستی امروز رفتم سراغ ایینه

خواستم قیافه یه مجنون در به درو ببینم

دیگه مثه قدیما نه گل و باغ و بهشت میدیدم

نه شم و پروانه

همه چی تاریک بود

جز یه جفت چشم خیس و . . .

لبایی که التماس میکرد

گونه های سرخ براق

اخمای چند ساله

هیچی نداشت

هر کی میدید دیگه نمیگفت بقض دیدنی نیست

پیش خودم گفتم خدایا !

خدای من . . . خدای مهربون من

ممنونم که این چشا رو دارم تا با یه نگاه عاشقش بشم

ممنوم که این لبا رو دارم تا با یه لبخند غصه هامو  قلیم کنم

ممنوم که میتونم حرف بزنم و بگم عاشقشم

ممنونم که عشق به این قشنگی بهم دادی

که عاشق ترینم توی این دنیای بی احساس


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 3:2  توسط بهنام  | 

مهسا دوست دارم

این شعرو میخوام با همه وجودم تقدیم به عشقم مهسا کنم


یه عصر پاییزی سرد و دلگیر

            که همه جا سفیده غرق برفه

فقط چهار تا نقطه چین میذارم

            چون اسم ناز تو 4 تا حرفه


مهسا جون دوست دارم تا دم مرگ

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 7:9  توسط بهنام  | 

دست گذاشتم رو یکی که عاشقم نمی دونست

دست گذاشتم رو يكي  كه يك فشون خاطر خواشن

                                              همشون هنر دارن ، يا شاعرن يا نقاشن


يا كه پشت پنجرش با گريه گيتار مي زنن

                                             يا كه مجنون مي شنو تو كوچه ها جار مي زنن 


دست گذاشتم رو كسي كه عاشقم نمي دونست

                                           سر بودم از خيليا و لايقم نمي دونست 


دست گذاشتم رو كسي كه مجنونا ديوونشن

                                          همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن


دست گذلشتم رو كسي كه ماه ازش طلب داره

                                          خورشيد از شعله ي چشماياونه كه تب داره 


دست گذاشتم رو يكي كه داشتنش خوابه هنوز

                                         كمترين شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز 


دست گذاشتم رو يكي كه شعرمو گوش مي كنه

                                          آخرين بيت و مي خونه و فراموش مي كنه


دست گذاشتن رو يكي كه خندشم نفس داره

                                         تو تمام نقشه هاي خوب دنيا دس داره 


دست گذاشتم رو يكي ، ما رو چه به فرشته ها...

                                       برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها


دست گذاشتي رو كسي كه از تو خندش مي گيره

                                       اينا رو دلم مي گه ،... مي گه و بعدش مي ميره


مي نويسم كه ديگه رو هيچكي دست نمي ذارم

                                      ولي نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم


دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم

                                     تا مث تو قصه ها ، از يادم اونو ببرم


ولي دست ، عاقلتر مونده روي همين يكي

                                      چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الكي

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 18:47  توسط بهنام  | 

من پذیرفتم شکست عشق را

من پذیرفتم شکست عشق را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این درد آشنا دیوانه است

می روی شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

گرچه تو شاداب تر از من میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 9:36  توسط بهنام  | 

آخر خط عشق

شب سر قبرم که مياي دفتر شعرتم بيار

ورق بزن هق هقمو تو بغض تلخ انتظار,

بشين کناره قبر  من درد دلامو بشنو ,

دلم گرفته نازنين برات يه سينه حرف دارم

,کنار اين خاک صبور غربتمو حوصله کن

تو  خط به خط گريه هات خاطره هامودوره کن

,مي خوام بگم يادت نره خاطره هامون و عزيز

نه نمي گم گريه نکن اشک بريز اشک بريز,

يادت نره يه روزي قلب پر از غصه و سرد ,

غربت چشمان تورو با گريه هاش ترانه کرد.

تنهايي بد جوري داره حوصله مو سر مي بره

حاله تو بدتر از منه حال من از تو بدتره ,

بازم بيا , بازم بيا   ترانتو تو گوش لحظه ها بخون,

بذار تا آروم بگيره يه کم کناره من بمون ,

بذار صداي گريه مون گوش زمين و کر کنه

  بذار که اشک من و تو گونه عشق و تر کنه ,

بذار خدا ببينه که من و تو مال هم بوديم

جواب بي جوابي سوال حال هم بوديم .

گريه کن گريه کن ,

اينجا آخر خط ظريف احساسه...

کسي به ما گير نمي ده کسي ما رو نميشناسه.

گريه کن ,

گريه کن آخه عشق تو اينجا غريب و بي کسه ,

غربت قبر من , از اون اشکاي تو مشخصه,

حالا که سهم من از چشات هيچي به جز خاطره نيست,

يه يادگاري از خودت رو سنگ قبرم بنويس

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 5:33  توسط بهنام  | 

دوست دارم مهسا


دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند

مگر اینکه یکی بخاطر دیگری خود را بشکند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ما هر دو همزمان شکستیم

من برای رسیدن به او

او برای نرسیدن به من

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 5:26  توسط بهنام  | 

مهسا دوست دارم

نه با اندوه بايد ماند

نه غم را بايد از خود راند

بيا تا ما شريك شادي و اندوه هم باشيم

چقدر اين زندگي زيباست

كه من بعد از چه طولاني زماني

ياقتم عشـــق و تـــــو را با هم

تو را من دوست ميدارم

تو را من دوست ميدارم

اگر چه خوب ميداني

و گر چه در غزلهايم

به تاكيد فراوان گفته ام اين را

تو را من دوست ميدارم

و با تو زندگي زيباست

و بي تو زندگاني...

بگذريم از اين سخن.... بيجاست

براي با تو بودن اين شروع بي نظيري بود

اگر پائيز ميدانست

برايم غنچه ي سرخ گلي را مي شكوفانيد

كه با آن خير مقدم گويمت.... اما نميدانست

گمان مي كرد روز آخر ديدار ما اين  روز پائيزيست

و شايد مـــن خودم هم اين چنين بودم

تو را من دوست ميدارم

و با اين جمله ديوار غرورم را شكستم من

تو را من دوست ميدارم

تمام داستان اين است

تو را من دوست ميدارم

تو هم آيا مرا.......؟؟؟....  اما

سوالم چشم در راه جوابت ماند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 3:51  توسط بهنام  | 

عاشق تنها

باز گفتم تنها !
پوزشم را بپذیر !


دیر وقتیست که دیگر گله ام را به شب و پنجره و این همه باران نکنم !
چشم من با غـــــم تو همدرد است

چه بگویم؟


تنها ؟

باز هم ناشکری؟

گرچه جســـمم بی توست...
روح من تنها نیست!

روح من گرمی دستان تو را حس کرده
و...
صدایی آرام ... مثل لالایی باران در شب!

این همه آرامش در صدای تو و من ...

باز گویم : " تنها !" ؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 3:48  توسط بهنام  | 

عکس عاشقونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 3:47  توسط بهنام  | 

عاشقم

شايد هر كسي عاشق باشد و عاشقي كند

من نيزعاشقم..... عاشق غروبم

عاشق اون غروبی که چشام تو چشای عشقم غرق شد

 عاشق ابرم و آسمان آبي

عاشق دلباختن با يك نگاهم

من عاشقم..... عاشق بغض هاي خفته

عاشق بالشم که صدای فریاد شبامو سکوت میده

 عاشق سكوت مرموز دل هاي شكسته ....

عاشق گم شدن و به اوج رسيدن در خيال...

 من عاشق صداي مادری ام که در انتظار پسرم گفتناشم

عاشق برگ زرد خزان و خش خش برگ ها...... زير پاي عاشقان دل شكسته 

 عاشق زمستانم و سرمايش ... بهار و طراوتش.... تابستان و زيبائي اش

 من هر غروب عاشق مي شوم و تمام طول شب عاشق مي مانم....

 به سرزمين خيال مي روم و از عشق مي نويسم....

 از احساس خوب عاشق بودن.....!!

مهسای من ...

من عاشقم...عاشق تو

عاشق تموم نگاهت


 من عاشقم....عاشق اين احساس زيبايم.......
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 3:37  توسط بهنام  | 

عشقم همیشه کنارمی خیالت تا ابد با منه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 23:31  توسط بهنام  |